توضیح کامل فرقه ضاله صوفی

اوّلین صوفی

عثمان بن شریک کوفی مشهور به ابو هاشم کوفی است که بعدها ابو هاشم صوفی هم لقب گرفت. وی در قرن دوم می زسیت.

امام صادق (علیه السلام) در مورد او فرمودند :

« إنّه کان فاسد العقیدة جدا و هو الّذی ابتدع مذهبا یقال له التصوّف و جعله مفرّا لعقیدته الخبیثه »

(حدیقه الشیعه/ص564؛اثنی عشریه/ص33)

(همانا او (ابو هاشم) انسانی است که جدا عقیده فاسدی دارد و اوست که از روی بدعت مذهبی را بنا نهاد که تصوف نامیده شد و آن را محل فراری برای عقیده فاسد خود قرار داد.»

کیوان قزوینی که 32 سال نزد موسس فرقه گنابادیه (سلطان محمد گنابادی) خدمت کرد تا به منصور علیشاه یا منصور علی ملقّب شد و بعد ها هم توبه کرد،می گوید :

اولین کسی که زیر بار این ننگ و بدعت رفت، ابو هاشم کوفی بود که رنج ها به خود داد تا عرّاده صوفی به راه افتاد.

(استوارنامه/ص22) 

تصوف در حقیقت، مخلوطی از تفکّرات فرقه ها و ادیان مختلف اعمّ از « بودایی » ، « میترایی » ، « زردشتی » ، « مانوی » ، « تائو » ، « مسیحی » ، « برهمایی » یهود و اسلام است.

 

مسائلی همچون : فقر ، خرقه پوشی و ریاضت های طولانی ،از آداب هندو هاست.(ماللهند/ج1/ص25)

« تشرّف » را از آئین میترا گرفتند. ( آئین میترا همان مهر پرستی ایران باستان است.میترا یعنی خورشید)

 

(آئین میترا/ص27)

« غسل اسلام » گنابادی ها ، از غسل تعمید مسیحی ها اخذ شده است)

« پَرسه و گدایی صوفی مبتدی » از آئین برهمایی گرفته شده است.(ماللهند/ج2/ص453) (مخصوص فرقه خاکساریه)

 عین قول عقیده صوفی ها در مورد ذکر ، در آئین زردشت آمده که باید پیکر پیر را بدل گیرند و چنان داند که حاضر و ناظر است و از فکر پیر غایب نگردد.

(ریاض السیاحه/ص181)

چنانکه ملّا علی گنابادی، فرزند ملا سلطان مشهور به نور علیشاه ثانی می گوید : مقلّد ناچار است که در وقت عبادت ، مرشد را در نظر آورد.

(صالحیه/ص334)

کیوان قزوینی صاحب استوار نامه می گوید : صحّت اعمال و عبادات و معارف موقوف است به اجازه « قطب » والّا باطل است و قبول خدا نیست ، هرجند با خلوص نیت باشد؛ زیرا معنای خالص بودن نیّت « خلوص للقطب » است و کسی راهی به خلوص لله ندارد مگر از راه قطب. ولایت ، یعنی بیعت با ولی امر که به واسطه آن ، صورت قطب وارد قلب می شود. (استوارنامه/ص132)

« عُشریه » نیز که در فرقه نعمت اللهی گنابادی جریان دارد و جانشین خمس و زکات است، از آئین مسیحیت و یهود اخذ شده است.

یک صوفی برای رسمی شدن، باید مشرف شود. برای تشرف آداب و احکامی بنا نهاده اند که پنج غسل از جمله آنها است که صوفی قبل از تشرف به فقر باید آن را انجام دهد :

1) غسل اسلام (کپی برداری از غسل تعمید مسیحیت)

2) غسل زیارت

3)  غسل حاجت

4) غسل توبه

5) غسل جمعه : حتی اگر دوشنبه مشرف شوی باید غسل جمعه بکنی.

(رازگشا/کیوان قزوینی/ص204)

 تشرف

صوفی را در این فرقه تا قبل از تشرف، طالب می دانند و بعد از چند سال که آمادگی پیدا نمود طی مراسمی به نام « تشرف » صوفی رسمی می شود و از این به بعد، فقیر نام دارد.

نام های دیگر تشرف : پیوند ، تلقیح و ازدواج لاهوتی می باشد.    (استوارنامه/ص423)

وسایل تشرف عبارتند از : پارچه سفید ، نبات ، جوز هندی ، انگشتر و سکه.

هرکدام از این وسایل، گویای رازی است؛ به طور مثال جوز آوردن یعنی ما سر آوردیم تا بسپاریم.

شیوه تشرف :

برای صوفی شدن، طالب باید مقداری پارچه سفید که بهتر است یک قواره پارچه کفنی باشد و نیز حدود 3 کیلو گرم نبات و یک جوز هندی، سکه و انگشتر تهیه کند. او باید این پنج چیز را که وصله نام نهاده اند و هر کدام گویای رازی می باشد، در وقت تشرف به همراه داشته باشد. این وسائل را به دست پیر دلیل می دهد و آنگاه عازم مکانی می شود که رئیس فرقه یا نماینده او انتظار طالب را می کشند.

درِ خلوت را به روی غیر او هر که باشد می بندند، هرچند ولیعهد قطب باشد؛ مگر آنکه قطب اجازه خاص دهد که او هم حاضر شود؛ اما بابد ساکت بنشیند و داخل، هیچ کار و گفتاری نشود.پس قطب رو به قبله نشیند. برخی مقیّدند که روی پوست مرغز بنشیند. به مرید می گوید که در دست چپ دلیل در جانب قبله بایستد و آن پنج چیز را که آورده جلوی خودش بر زمین گذارد. پس به دلیل اشاره می کند که شروع به ادای وظیفه کن. پیر دلیل به مرید امر می کند که پا برهنه و سر برهنه و دوش برهنه شو و شال کمرت را بگشا و هر بند و گره که در لباست هست، باز کن که معنای تمام تخلیه این است. خود دلیل نیز همانطور تمام برهنه می شود.

پس پیر دلیل خم می شود و آن پنج چیز را به دست راستش می گیرد، به طوری که دست او آویخته است. سپس هر دو آرام راه می افتند.پس از طی اندک مسافت، هر دو به سجده می افتند و پشت هر دو دست خود را به زمین می گذارند و کف دست رو به آسمان می نهند. پس از آن، برمی خیزند و نگاهی به قطب نموده، دوباره به سجده می افتند. البته ذکر معینی در سجده نمی گویند. سپس برخاسته، در جلو قطب می نشینند و دلیل با دست راست خود دست راست قطب را به طور صفا می گیرد و می بوسد. و آن پنج چیز را به دست قطب می نهد. در همان ضمن، صفا اگر سبک باشد و بتواند آنها را لای درست خود گرفته که تسلیم قطب کند.

قطب آن پنج چیز را می گیرد و بر زمین می نهد و دست راست مرید را از دست دلیل خلاص نموده و آن را به طور صفا می گیرد. در این حال، قطب با ناله سه بار استغفار می کند و دلیل و مرید هم به متابعت، صیغه توبه و استغفار را می خوانند و گریه می کنند. پس رو به مرید کرده ، اشاره به عقد صفا می نماید و می فرماید که این است صورت بیعت الهیه.

(استوارنامه/ص192)

بعد ها این فقیر می تواند مدارج دیگر را طی نماید و با حکم قطب مجاز به نماز یا مجاز به دستگیری شود.

هو 121

شعار این فرقه « هو 121 » است، به حروف ابجد، نام مبارک امیرمومنان علی (علیه السلام) «110» می شود و دو حرف « یاء » و « الف » نیز می شود 11، که جمع آنها 121 می شود و معنای آن، هو یا علی است که معمولا به جای « بسم الله الرحمن الرحیم » در اول مکاتباتشان می نویسند.

به همین دلیل است که بسیاری از مردم آنها را « علی اللهی » می نامند.

انحرافات فرقه گنابادیه ...

عشریه

یکی از اعتقادات جدی این فرقه ، پرداخت عشریه به قطب به جای خمس و زکات است بدین ترتیب که هر صوفی باید یک دهم درآمد خود را به قطب یا نمایند? قطب بپردازد.

ملا سلطان میگوید:

یک عشر از ارباح مکاسب و زراعات داده شود؛ مغنی از زکات زکوی و از خمس خواهد بود.

(نابغ? علم و عرفان، ص203-204)

البته برخی توجیه کرده اند که این عشریه علاوه بر خمس و زکات است که این توجیه واقعیت ندارد.

سلطان حسین تابنده در رساله رفع شبهات سعی نموده این مسأله را توجیه کند؛ درحالیکه جمله ملاسلطان نشانگر این واقعیت است که اینها عشریه را مکفی از خمس و زکات می دانند.

تجسم صورت مرشد در عبادت

ملاسلطان گنابادی برای تئوریزه کردن این انحراف در سعادت نامه می گوید: اگر صورت مرشد ظاهری را خیال در نظر نداشته باشد، صورت هواهای نفسانی که بت تراشی نفس اند هیچ وقت از نظر او نرود.

(سعادت نامه، ص10-12)

ملاعلی گنابادی در صالحیه می گوید: مقلد ناچار است که در وقت عمل، مطاع (مرشد) رادر نظر آورد.

(صالحیه،چاپ دوم ،334؛همان چاپ حقیقت،ص598)

البته این انحراف در سایر فرقه های صوفیه نیز هست .

میرزا زین العابدین شیروانی مست علیشاه که از سرسلسله های گنابادی است، می گوید: در این حال باید که سالک در مجامع و افعال و احوال و اقوال از مراقبت صورت مرشد غافل نشود. در هنگام ذکر و ورد و طاعت و خدمت، از وجه شیخ خود زایل نگردد.

(ریاض السیاحة،ص371)

البته سلطان حسین تابنده که گویا آثار جدّ خویش را مطالعه نکرده، در رسال? رفع شبهات در پاسخ به این اشکال می گوید:

بنابراین، واضح است که در نظر گرفتن صورت در هنگام عبادت به اختیار کفر است. پس همانطور که توضیح داده شد، منظور از اهل عرفان تمثّل است و تمثیل نیست. و این مشاهدات هم بی اختیار صورت می گ

/ 0 نظر / 6 بازدید