فرقه شیخیه

  مکتب شیخیه (کشفیه - پایین سرى) در اوایل قرن 13 ه .ق به وسیله احمد بن زین الدین معروف به (شیخ احمد احسایى) (1166- 1241 ق) پدید آمد.شیخ احمد در کربلا عقایدی را ابراز کرد و پیروانی را به دور خود گرد آوری کرد که بعدها به ( شیخیه ) نامور شدند . شیخ احمد متولد احساء از شیخ نشینهای خلیج فارس بود که ابتدا در احساء و سپس در مراکز علمی عراق مانند کربلا به تحصیل دانشهای متداول و نیز غیر متداول عصر خود پرداخت . ادبیات عربی و حافظه خوبی داشت  و از هر علمی به مقدار ناچیزی آموخته بود و در سخنان خود از آن استفاده فراوان می برد .

این مکتب نه تنها خود دستخوش تحولات زیاد گردید; بلکه باعث‏به وجود آمدن تحولات بسیار دینى و اجتماعى و حتى نظامى در کشور ایران شد و بذر بابیت و بهائیت پاشیده گردید

شیخ احمد احسائی" قبل از مرگ یکی از شاگردان خود را به نام "سید کاظم رشتی" را به جانشینی خویش برگزید، و او را بسیار احترام می‌کرد، تا حدی که هنگام درس تا "سید کاظم رشتی" حاضر نمی‌شد درس را شروع نمی‌کرد، و بعد از مرگ نیز شاگردان شیخ بدون اعتراض رهبری وی را پذیرفتند.

"سید کاظم" فرزند "سید قاسم رشتی گیلانی‌حائری" متولد 1212 هجری قمری بود، و در سن 21 سالگی به کربلا رفت و در جلسات درس "شیخ احمد احسائی" حاضر می‌شد.(1)

وی مدت 20 سال رئیس فرقه بود و در زمان وی این فرقه را به نام "کشفیه" می‌خواندند، که کنایه از کشف و الهامی بود که رهبران این فرقه برای خود قائل بودند. و در خصوص نامگذاری شیخیه به کشفیه "کاظم رشتی" می‌نویسد: خداوند سبحان، حجاب جهل و کورى دین را از بصیرت‏ها و چشم‏هاى ما برداشته و ظلمت شک و ریب را از قلوب و ضمایر ما برطرف کرده است.(2)

پس از مرگ "سید کاظم رشتی" بر سر جانشینی او میان شاگردانش اختلاف افتاد، و هرکدام مدعی جانشینی بودند، بدین سبب شیخیه کشفیه به شعب مختلف تقسیم شد، که بعضی در صدد تبری جستن عقائد شرک‌آلود بودند، و برخی نیز با غلو در عقائد، فرقه‌های غالی و ضاله را تشکیل دادند، در واقع شیخیه بستر رشد افکار ضاله‌ای شد

مانند خاندان حجت الاسلام ( به ترتیب میرزا محمد مامقانی ،‌ میرزا محمد حسین و میرزا محمد تقی و میرزا اسماعیل و در نهایت میرزا ابوالقاسم ) و نیز خاندان ثقه الاسلام (میرزا موسی و میرزا محمد) و نیز میرزا حسن گوهر و میرزا باقر اسکویی همدانی و بعد از او میرزا موسی احقاقی و بعد از او میرزا حسن و در نهایت میرزا محمد باقر و نیز علی محمد باب که منحرف ترین انشعاب شیخیه را پدید‌ آورد و نیز کسانی که سید کاظم رشتی را جانشین شیخ احمد احسائی دانستند ، به دو دسته تقسیم شدند :

الف) باقریه پیروان محمد باقر خندق آبادی

ب) کریم خانیه که به آنها نیز به دو دسته قسمت شدند: گروهی پیرو حاج رحیم خان و گروهی پیرو حاج محمد خان و بعد از او زین العابدین خان و سپس از ابو القاسم خان ابراهیم و بعد از او عبد الرضا خان پیروی کردند .

در مشهد ، این مسلک اخیر فعالیت بیشتری دارد و به شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی و محمد خان کرمانی ، فوق العاده اعتقاد دارند و احترام می گذارند .

از آن جا که عمده ی رهبران این مسلک ، بی توجه به عقل و نیز عاری از بضاعت علمی اند ، علما شأن خود را اجل از بحث و مناظره با آنان می دانند و این مطلب ، زمینه را برای تبلیغات آنان مساعد کرده است .

 

 

شیخ احمد به ائمه شیعه اظهار غلاقه زیادی می کرد و درباره انها گفتگو داشت . وی همچنین به ریاضتهای دشوار و مصرف ادویه حاره مانند کندر ، مصطلکی ، زنجبیل  ، اسطوخودوس و غیره توجه تامی می نمود و این سنت پس از او در اخلافش نیز بسه یادگار ماند .

 

پاره ای از عقائد شیخیه در باب توحید

 

الف) شیخیه معتقدند که خدا دو ذات (ذات غیبیه باطنیه و ذات ظاهریه) دارد . بدیهی است این نوعی ثنویت است و با توحید ذات احدیت ، منافات صریح دارد

ب) شیخیه معتقدند : ذات خدا مخفی است و ذات مخفی عبادت نمی شود و لذا کلیه تکالیف شرعی (عبادات) را نسبت به ذات حضرت حق ساقط ، می کنند

ج) شیخیه ائمه اطهار علیهم السلام را ذات ظاهر شده خدا ، می­دانند که باید پرستیده شوند. لذا می­گویند در نماز ، خطاب به امامان بگوئید: ایاک نعبد و ایاک نستعین

 

شیخ احمد به گاه سخن ، آیاتی از قرآن ، احادیثی از معصومان ، اشعاری از شاعران و گفتاری از فیلسوفان و عارفان را با نکاتی از جفر و حروف و طلسمات و کیمیا در می آمیخت و بدین سبب در پیرامون خود از هردسته از مردم با هرنوع مشرب و سلیقه ، گروهی را گرد می آورد .

از آنجا که مردم زمان شیخ از جنگهای بدفرجام ایران و روس آسیب و زیان بسیار دیده بودند ، روح پژمرده و روان افسرده ایشان ، گفتگو درباره منجی دادگستر و منتقم را پسند میکرد و به این سبب بسیاری از اوقات ، سخنان شیخ در پیرامون همین موعود بود و ضمن این گفنار ، اظهار نزدیکی و ارادت زیادی با وی می نمود  و این خود ، مریدان و خواستاران بیشتری را بسوی شیخ جلب می کرد .

شیخ احمد خود را عالم به هرگونه دانش و فنی وانمود می کرد . بنابر این پرسشهای گوناگونی از او می شد که وی روی سلیقه مخصوصش پاسخ درهم و برهمی به آنها می داد و از گفتن نمی دانم بیزار بود و این از اشتباهات بزرگ وی به شمار می آید . نکته مهم آنکه شیخ همواره در پایان گفتارش آنها را از رموز و معارف الهی جا می زد تا راه هرگونه ایرادی را ببندد .

بد نیست نمونه ای از این پاسخ ها را از ص 126 رساله قطیفیه که جزء کتاب جوامع الکلم می باشد ، شاهد آوریم :

احسائی در پاسخ به سوالی که درباره شیطان از وی شده می نویسد :

(( اسم ابلیس قبل از گناه ، عزازیل بود و چون طرد شد ، نامش ابلیس گشت . گویند برای شیطان زنی است صاف مانند مار ، اسم آن طرطبّه است . شیطان اورا به نکاح در آورد و او سی عدد تخم بگذاشت : ده تخم در مشرق ، ده تخم در مغرب و ده تخم در وسط زمین و از هرتخمی جنسهائی از شیاطین بیرون آمدند .... نامهای بعضی از آنها عبارتند از : شیصبان ، سلنجیا ، زوبا ، مسمار ، دیهیش ، ذوبعه ، صیصار ، صعصعه ، سلاهب ، منصوبه ، هط هط ، طایوس ، قاطرس ، هویزب ، سریاط ، عسطیج ، نهروس ، عوسن ، لصیق ، علیص و .... و غیر ایشان از کسانی که درموقع تالیف این کتاب نامشان در خاطر نبود ))

و نیز در کتاب جوامع الکلم در رساله عرشیه گفتار غریبی دارد که خلاصه آن اینست :

(( در اقلیم هشتم عالمی است به نام «هورقلیا» که در این عالم دو شهر بنامهای «جابلقا» و «جابلسا» در مشرق و مغرب دیده میشود . چهار نهر در این عالم جاریست که به حوضی می ریزند . برای شنیدن صدای ریزش آبها در این حوض ، باید با دو انگشت خود گوشهایت را محکم بگیری تا صداهای خارجی به گوش تو نرسد . آنگاه صداهای مخصوصی خواهی شنید که همان صدای ریزش آبهاست . مردم این دوشهر به زبانهای گوناگونی با هم گفتگو می کنند و اگر نیمه های شب در مکان خلوت و بدون سر و صدائی بایستی و گوش فرادهی صدای وزّوزّی می شنوی که همان طنین گفتگوی مردمان جابلقا و جابلسا است ))

 

شیخ احمد در رساله رشتیه ( جوامع الکلم ) حضرت حجت را ساکن همین عالم هورقلیا و سرزمین جابلقا و جابلسا می داند ، در حالی که عموم دانشمندان شیعه حضرتش را در روی زمین و میان مردم باور دارند .

همچنین در رساله قطیفیه و در پاسخ به این پرسش که چگونه حضرت عیسی (ع) بدون پدر بدنیا آمده ، می گوید :

(( منی نطفه مولد فرزند نیست ، بلکه نطفه مولد ، روح حیاتی است که آنرا رایحه یا بوی منی می نامند و این بوئی است که از درخت مُزن ریزش می کند و شاهد بر این مدعا وجود شهر زنان است که در انجا هیچ مردی وجود ندارد و در آن شهر درختی است که از کنار ریشه او شاخه ای به شکل آلت تناسلی مرد روئیده است که بوی منی میدهد . زنهای آنجا نزد آن درخت می روند و با آن شاخه در می آمیزند و به دختر حامله می شوند و از آن شاخه بودار ، پسر به عمل نمی آید و خداوند چون خواست قدرت نمائی کند ، جبرائیل را نزد حضرت مریم روانه کرد و  او مقداری از آن بوی را بوسیله هوا در دهان یا گریبان مریم دمید و او به فدرت الهی آبستن شد و لکن پسر زائید و عیسی متولد شد .))

با دقت در این موارد و صدها مورد دیگر ، نادرستی پاسخهای بی سرو ته شیخ و درجه دانش او را به خوبی ادراک میکنیم . . زیرا این گفتارها ماخذ عقلی و مدرک صحیح نقلی و شاهد تجربی ندارد و لذا نزد دانایان و خردمندان ، بی ارزش تلقی میگردد .

شیخ احسائی همانند دیگر دانشمندان شیعه ؛ اعتقاد کامل به خاتمیت حضرت رسول و امامت و حیات حضرت حجۀ بن الحسن المهدی دارد و این موضوع را در همه نوشته های خویش مانند : شرح الزیاره الجامعه و جوامع الکلم به کرات بیان کرده است.

چنان که در ص 7 جلد دوم کتاب اخیر می نویسد :

(( حضرت محمدبن عبدالله خاتم انبیاست و پس از او پیغمبری نخواهد آمد زیرا خداوند فرموده : و لکن رسول الله و خاتم النبیین.... و پیامبر فرموده است : لا نبی بعدی . پس فرمایش آن حضرت حق است و باید بپذیریم و عقیده ما این است که پس از آن حضرت پیغمبری نیست و او خاتم رسل می باشد .))

و در رساله حیوۀ النفس کتاب جوامع الکلم چنین می نگارد :

(( وهمان علتی که سبب نصب علی ابن ابیطالب به جانشینی پیغمبر شد ، همان موجب گردید که پسرش امام حسن جانشین او شود ، سپس .... و سپس حسن بن علی عسکری منصوب گردید و پس از او خلف صالح و حجت قائم محمدبن الحسن  جانشین شود که درود خداوند بر همه ایشان باد. ))

واژه‏شناسى

عبدالکریم صفى پور مى‏گوید: (جابلص (بفتح باء و لام یا به سکون لام) شهرى است‏به مغرب و لیس و راءه انسی، و جابلق شهرى است‏به مشرق برادر جابلص).

/ 0 نظر / 11 بازدید