فرقه إباضیّه

پس از اینکه نتیجه جنگ صفین به حکمیت و داوری کشیده شد، گروهی که خودشان حکمیت را به امام علی - علیه السلام - تحمیل کرده، بودند، نسبت به آن معترض شده و از اردوی امام علی ـ علیه السلام ـ کناره گرفتند که در تاریخ به خوارج مشهورند و چون بر این عقیده بودند که: فرمانی جز فرمان خدا نیست «لا حکم الّا لللّه» به «محکمه اولی» یعنی داوری خواهان نخست معروف شدند. خوارج می گفتند که: جانشین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ لازم نیست عرب و از قبیله قریش باشد، خلافت غیر عرب و حتّی غلامان را نیز جایز می دانستند، به شرط آن که او شخصی باتقوا، شمشیر زن و عادل باشد/١/ و حتی برخی از فرق آنان مانند شبیبیّه در خلافت، فرقی میان زن و مرد نمی گذاشتند و امامت زنان را جایز می شمردند./٢/
این گروه (خوارج) در طول تاریخ تبدیل به بیست فرقه شدند که در کتب فرق به طور مبسوط بدانها پرداخته شده است و فرقه إباضیه، پیروان عبدالله بن إباض تمیمی خارجی یکی از این فرقه ها می باشد./٣/

پیدایش این فرقه هنگامی صورت گرفت که عبدالله بن اباض از خوارج افراطی کناره گرفت و راه اعتدال را برگزید.
ابوبلال مرداس بن اُدیَّه تمیمی از پیشوایان نخستین این فرقه بود و در سال 62 هجری قمری کشته شد. پس از او عبدالله بن اباض ریاست این فرقه را به دست گرفت. وی در سال 65 هجری قمری بکلّی از خوارج ازرقی، منسوب به نافع بن ازرق جدا شد/۴/
ناگفته نماند که:
ازارقه فرقه ای از خوارج بودند که مخالفان خویش از اهل قبله را، مشرک دانسته و هر که به مذهب ایشان در نمی آمد، خون، زن و فرزندانش را مباح می دانستند/۵/

عبدالله بن اباض پس از جدا شدن از ازارقه در بصره بر ضد زبیریان خروج کرد و چون مردی فقیه بود در منابع إباضیّه او را امام اهل التحقیق، امام القوم و امام المسلمین خوانده اند. سبب اعتدال عبدالله بن اباض ظاهراً سازش او با عبدالملک بن مروان خلیفه اموی و همراهی با وی بر ضد عبدالله بن زبیر بود. سیاستی را که عبدالله بن اباض در برابر خلفای اموی در پیش گرفت، جانشین وی «ابوالشعشاء» جابر بن ازدی آن را ادامه داد. جابر که از عمان بود، با حجاج بن یوسف ثقفی روابطی دوستانه داشت، ولی این حسن رابطه دیری نپائید و حجاج به کشتن اباضیه در کنار سایر خوارج اقدام نمود، و در زمان او بیشتر بزرگان اباضی به عمان تبعید شدند. جابر شاگردی ایرانی الاصل داشت، بنام ابوعبیده مسلم بن کریمه تمیمی که از دانشمندان و عالمان آن فرقه به شمار می رفت. او پس از استادش به ریاست اباضیه رسید. پس از سقوط بنی امیّه و روی کار آمدن عباسیان، منصور دوانیقی مدّتی نسبت به اباضیان نظر مساعد داشت. بعد از مرگ ابوعبیده، انحطاط طایفه اباضیه در بصره آغاز شد.
از پایان قرن اول هجری خوارج عمان رنگ اباضی پیدا کردند و عامل مؤثّر آن تبعید اباضیان به عمان در زمان حجاج بن یوسف بوده است. در عصر حاضر مذهب اباضی کیش قبایل عمانی، غافری و هنا می باشد. علماء فرقه اباضی به مناطقی چون افریقای شمالی، خلیج فارس، قیروان، طرابلس و ... نفوذ کرده و توانستند حکومت هائی تشکیل دهند./۶
فرقه های اباضیه:
فرقه اباضیه همچون سایر فرق دچار انشعاباتی شد. مهمترین شاخة مذهبی اباضی معروف به اباضیّه «وهبیه» مغرب است، که خود را «اهل المذهب» و نیز «اهل الدعوة» می خوانند. آنان پیروان عبدالوهاب بن عبدالرحمان (171-208 هجری قمری) بودند./٧/
فرقه دیگر حارثیه هستند که مؤسس آن، حمزه کوفی بود و در مسأله «قدر» پیرو عقاید «معتزله» شد. این فرقه منسوب به عالم اباضی موسوم به حارث بن مزید می باشد./٨فرقه دیگر «طریفیّه» هستند که از یاران عبدالله بن طریف از اصحاب امام طالب الحق می باشند که در حدود سال 129 هجری قمری در عربستان جنوبی تأسیس شد.
از دیگر فرق اباضیه می توان به: نکّار، نفاثیه، خلیفیه، عمریّه، حسنیّه، سکاکیّه، حفصیّه و یزیدیّه اشاره کرد./٩/

عقائد اباضیه:
1. آنان بر خلاف ازارقه که از خوارج تندرو بودند، ازدواج با مسلمانان و میراث بردن از آنان را روا می شمردند می گفتند: مرتکبان گناهان کبیره موحّدند نه مؤمن.
2. شهادت مخالفانشان بر علیه دوستانشان را جایز می دانستند
./١٠/
3. درباره منافقان می گفتند: آنان در زمان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ موحّد بودند و کافر به گناه کبیره شدند نه کافر به شرک./١١/
4. آنان معتقدند: اوامر خداوند در قرآن «عام» است نه «خاص».
5. اباضیه معتقدند که جائز است، خداوند رسولی را بدون دلیل و معجزه برانگیزد و بندگان را به آنچه که بر وی وحی می شود مکلّف فرماید./١٢/
6. آنان معتقدند که هر کس زنا کند ویا سرقت نماید، اوّل حدّ بر او جاری می شود و بعد باید توبه کند. اگر توبه کرد آزاد است و الّا باید به قتل برسد./١٣/ 7. آنان بر این عقیده اند که نمی توان به کسی مؤمن یا کافر گفت، چرا که وحی منقطع شد. و ابوبکر و عمر از دنیا رفته اند و امروز کسی نیست که حقایق را بیان کند و کافر را از مؤمن تمیز دهد. بدان جهت ما به کسی نمی گوییم که او مؤمن است یا کافر./١۴/
 منابع :وب سایت اندیشه قم

١. بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بین الفرق، دارالجیل و دارالافاق الجدیدة، چاپ 1408ق ، بیروت، ص54. 
٢. الفرق بین الفرق، ص89. 
٣. الأمین، شریف یحیی، معجم الفرق الاسلامیه، دارالاضواء، چاپ اول، 1406ق، بیروت، ص 13. 
۴ . مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1372ش، ص6.
۵. فرهنگ فرق اسلامی، ص43.
۶. فرهنگ فرق اسلامی، ص7 و 8.
٧. معجم الفرق الاسلامیّه، ص270.
٨. اشعری، ابوالحسن، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلّین، المکتبة العصریه للطباعة،1419 هجری قمری، بیروت، جلد اول، صفحه 184. 
٩ . فرهنگ فرق اسلامی، ص8. 
١٠ . مهنا و خریس، امیر و علی، جامع الفرق و المذاهب الاسلامیه، المرکز الثقافی العربی، بیروت، چاپ دوم، 1994میلادی، صفحه10.
١١. بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بین الفرق، دارالجیل و دارالافاق الجدیدة، چاپ 1408 هجری، بیروت، صفحه 80. 
١٢ . فرهنگ فرق اسلامی، صفحه 9. 
١٣ . الفرق بین الفرق، صفحه 86. 
١۴ . عراقی حنفی، ابومحمد عثمان بن عبدالله بن حسن، الفِرَقُ المُفتَرِقَة بین أهل الزّیغ و الزندقة، تحقیق دکتر یشار قوتلو آی، صفحه 14.

/ 0 نظر / 11 بازدید